ویولن

خرید بک لینک
با هر سختی ای که بود, این بار آخری, سازم را هم گذاشته بودم روی بقیه وسایل و با خودم آورده بودم که مثلا بروم آکادمی موسیقی ثبت نام کنم و بشوم یک ویولونیست خوب. و هر وقت دلم گرفت بنشینم یک گوشه برای خودم بنوازم.

الان دقیقا از آن آخرین سفر و از آنهمه ذوق و شوقِ آوردن سازم یک سال می گذرد و من هرگز دیگر پایم را در آکادمی نگذاشتم. این را امروز موقع برگشتن از سر کار وقتی راننده تاکسی تغییر مسیر داد و از کنار آکادمی رد شد یادم آمد.

تاکسی رد می شد و من همچنان که چشم از در و دیوار قرمز رنگ آکادمی بر نمی داشتم, خودم را اینطور قانع کردم که بی خیال! مگر نه اینکه می خواستم ویولن یاد بگیرم که شادتر و آرامتر باشم? خب حالا کار می کنم و آنقدر پول خواهم داشت که شادی و آرامشم را جور دیگری تامین کنم!

تاکسی رد شد و من به خانه رسیدم و طبیعتا باید آن نگاه گذرا تا الان یادم می رفت, اما اینکه وبلاگم را باز کرده ام و دارم این چیزها را اینجا مینویسم حکایت از چیز دیگری دارد انگار....

سبکبال...

ما را در سایت سبکبال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 8:28

صفحه بندی